تبليغاتX
نسل خرمالو

 

در دست احداث . . .

اینجا کارگران دست به اعتصاب زده اند! تهدید هم می کنند! ما مانده ایم و یک وبلاگ درب و داغون نصفه کاره و کلی آجر و ماله و آهک و سیمان که زیر دست و پامون ولو شدن!

دوازده!

 

شب،

ستاره ها

در آغوش هم

به رقص مشغولند

یا مثل دسته ای که هیچ غم ندیده اند

به صحبت و غیبت و دروغ!

مثل شمع های نظری

واسطه ی این و آن شدند

در نظر

همان چراغ های آسمانید

          _ مهربان و دوست داشتنی _

ولی                                                               

با باطنی پلید

مثل شاهدان یک جنایتند

زبان درکشیده و لب گزیده در سکوت،

شهادتی نمی دهند و مُهر

بر سر ِ راز ِ این جنایت زدند !

یا مثل یک دسته بچه ی شرور

که با پتک شیطنت هایشان

روی میخ می زنند و این میخ های آهنی

در آن دورترین نقطه ی پهنه ی زمین

در سر ِ مردمی می رود فرو

که تا به حال

روز ِ خوش ندیده اند!

درست مثل خاک بی حیا

که پیکر بی جان کودکی

در آغوش سردش آرمیده است

و مادرش

سر به آسمان کرده و

به دامن همان ستاره ها

                      ناله می کند!

نقاب به چهره ی پلید خود زدند و سرد نگاهمان می کنند!

 

(اسفند۸۲)

 

لینک | نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 20:0 توسط نویسنده |