۱
اونقدر کتاب های عجیب و غریب خوندم و پای حرف آدمای جورواجور نشستم که حالا شدم معجون!
یه کم فلسفه، قاطی با یه سی سی باخ و یانی و استراوینسکی،
یه دز از فیلم های کوبریک و هم سنخ هاش،
یه کم هم غرق شدن توی " بودن یا نبودن " و " جبر و اختیار" ... .. .*
۲
تا روح بشر به چنگ زر، زندانی ست
شاگردی ِ مرگ، پیشه ای انسانی ست
چان از ته ِ دل طالب ِ مرگ است .... دریغ!
در هیچ کجا برای مردن جا نیست؟! **
پ.ن.
*: اگر احمق تر بودم شاید یه نخ سیگار در روز هم به این لیست اضافه می شد!!
**: کارو!
لینک
|
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:48
توسط نویسنده |